 Saturday, January 24, 2004
baz ham barmigardam va minevisam bazgashty dobareh
posted by shahpary at 10:11 AM
 Sunday, September 01, 2002
گاهي گر از ملال Ù…ØØ¨Øª برانمت
دوري چنان مكن كه به شيون بخوانمت
چون اه من به راه كدورت مرو
كه اشك پيك ش�اعتي است
كه از پي دوانمت
تو گوهر سرشكي و دردانه ص�ا
مژگان �شانمت كه به دامن نشانمت
سرو بلند من كه به دادم نميرسي
دستم اگر رسد به خدا ميرسانمت
پيوند جان جدا شدني نيست ماه من
تن نيستي كه جان دهم و وارهانمت
لبخند كن معاوظه با جان شهريار تا من
به شوق اين دهم و ان ستانمت
posted by shahpary at 8:26 AM
 Sunday, July 28, 2002
با سپاس و درود بي پايان به درگاه خداوند
و با درود به شما دوستان و عزيزان كه قدم رنجه �رموده و سري هم به اين
بنده ØÙ‚ير ميزنيد.
در صورت تمايل خيلي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ ميشوم اگر با نقطه نظرات Ùˆ ديدگاه هاي
خودتان من را در اين راه ياري كنيد
لط�ا در صورت تمايل با آدرس زير با من تماس بگيريد
از همگي دوستان سپاسگذارم
shahpary2@noavar.com
posted by shahpary at 8:32 AM
كاش آن Ù„ØØ¸Ù‡ كه تقديم تو شد هستي من
ميسپردم كه مراقب باشي
جنس اين جام بلور است
پر از عشق و غرور
و مبادا كه بازيچه شود ميشكند
ميشكند
ميشكند
آري عزيز مهربانم شكست و صداي شكستنش را تمامي
عالم شنيدند الا تو
يا اينكه تو هم شنيدي ولي چون صدا تكراري بود اهميت ندادي
در هر صورت مثل اينكه زياد هم �رق نميكند
از نظر تو هيچ چيز مهم نيست هيچ چيز
چه ت�اوت دارد و اصلا چرا بايد مهم باشد
تو براي خودت انواع سرگرمي ها را انتخاب كردي
Ùˆ مثل بچه اي كه هر Ù„ØØ¸Ù‡ دلش بازيچه جديدي را مي خواهد
بدنبال تازه ترين ها هستي
غا�ل از كي�يت و مرغوبيت
پس كي كودك دلت بزرگ ميشود
پس كي مي خواهي مثل دختر كوچك همسايه يك عروسك داشته باشي وشاد
پس كي مي خواهي كشتي زندگيت را
به دلتاي آرام يك رود برساني
چرا هميشه در تلاطم
چرا هميشه در طوÙ�ان ØÙˆØ§Ø¯Ø«
سعي كن عزيزم سعي كن
خواهي ديد كه زندگيت آرام و سبز خواهد شد
زندگيت سرشار از گلهاي سرخ و زرد و آبي ميشود
و تو شادترين زمزمه ها را مي شنوي
و مي شنوي كه سعادت تو را به سوي خود مي خواند
و عشق واقعي با آغوش باز به استقبالت مي ايد
و خوشبختي هم خانه ات
در و ديوار خانه ات را با پيچكهاي صداقت و ايمان مي پوشاني
Ùˆ ØØ±ÙŠÙ… خانه ات به عطر مهر Ùˆ Ù…ØØ¨Øª زينت مي يابد
و راستي و درستي همسايه هميشگي تو ميشود
�قط اگر تو بخواهي عزيزم
�قط اگر تو بخواهي مهربانم
posted by shahpary at 8:00 AM
 Friday, July 19, 2002
غروب آخرين ديدار
لبهاي تو ميلرزيد و اشك غم ميان جام چشمان تو مي جوشيد
كنار هم ميان كوچه هاي آشنا آرام مير�تيم
نگاهت كوچه هاي آشنا را سخت مي كاويد
دلم آزرده بود آن شب
و راه ما ز يكديگر جدا ميشد
دو دستت در ميان دستهاي خود گر�تم گرم
به تو گ�تم كه ديگر دستهايت گرمي دستي نوازشگر ندارد
نگاهت خيره شد بر من و اشكي گرم روي گونه هايت ريخت
و من هم گريه سر دادم
لبت لرزيد و دست تو گل گريه ز چشمان غمينم چيد
به من Ú¯Ù�تي كه من رÙ�تم دريغا Ù„ØØ¸Ù‡ اي ديگر
تو مي ر�تي و من از پشت موج اشك
اندام تورا تا دور ميديدم كه از من دور تر مي شد
دلم مي خواست از ژر�اي دل �رياد بردارم
مرو برگرد
و ليكن بغض راه گ�تنم را بست
چه بدرود غم انگيزي
چه بدرود غم انگيزي
posted by shahpary at 1:24 PM
 Sunday, July 07, 2002
اي س�ر كرده بيا
بي تو گلبوته عمرم پژمرد
بي تو جانم ا�سرد
تكچراغ شب بختم ا�سرد
اي س�ر كرده س�ر كرده اي من
دل من ر�ته ز دست
چشم من مانده به راه
منم و موي سپيد
منم و روي سياه
هر شب مهتابي
ماه در ديده من �انوسيست
كه سر راه تو مي ايد باز
به اميدي كه بيايي شايد
زين ره دور و دراز
اي س�ر كرده بيا
بي تو من هستم و من
منم و تنهايي
بي تو در خلوت دنياي سكوت
گل آغوش كشم دختر رويايي تو
مي كشد بر در و ديوار دلم
دست نقاش خيال
Ø·Ø±Ø Ú†Ø´Ù…Ø§Ù† زيباي تو را
اي س�ر كرده بيا
posted by shahpary at 11:56 AM
 Sunday, June 23, 2002
زندگي
گره اي نيست كه در جستجوي گشودن آن باشيم
زندگي
واقعيتي است
كه بايد تجربه كرد.
سورن كي ير كگارد
posted by shahpary at 2:13 PM
Life is not a problem
to be solved
but a reality
to be experienced.
SOREN KIREKEGAARD
posted by shahpary at 2:10 PM
 Monday, June 17, 2002
روØÙŠ Ù…Ø´ÙˆØ´Ù… كه شبي بي خبر ز خويش
در دامن سكوت به تلخي گريستم
نالان ز كرده ها و پشيمان ز گ�ته ها
ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم.
posted by shahpary at 2:25 PM
|