atash  

::Menu::
Your link #1 Your link #2 Your link #3 Your link #4 Your link #5

::Past::

آتش
This page is powered by Blogger.
   Saturday, January 24, 2004
baz ham barmigardam va minevisam bazgashty dobareh


   Sunday, September 01, 2002
گاهي گر از ملال محبت برانمت
دوري چنان مكن كه به شيون بخوانمت
چون اه من به راه كدورت مرو
كه اشك پيك ش�اعتي است
كه از پي دوانمت
تو گوهر سرشكي و دردانه ص�ا
مژگان �شانمت كه به دامن نشانمت
سرو بلند من كه به دادم نميرسي
دستم اگر رسد به خدا ميرسانمت
پيوند جان جدا شدني نيست ماه من
تن نيستي كه جان دهم و وارهانمت
لبخند كن معاوظه با جان شهريار تا من
به شوق اين دهم و ان ستانمت


   Sunday, July 28, 2002
با سپاس و درود بي پايان به درگاه خداوند
و با درود به شما دوستان و عزيزان كه قدم رنجه �رموده و سري هم به اين
بنده حقير ميزنيد.
در صورت تمايل خيلي خوشحال ميشوم اگر با نقطه نظرات و ديدگاه هاي
خودتان من را در اين راه ياري كنيد
لط�ا در صورت تمايل با آدرس زير با من تماس بگيريد
از همگي دوستان سپاسگذارم
shahpary2@noavar.com


كاش آن لحظه كه تقديم تو شد هستي من
ميسپردم كه مراقب باشي
جنس اين جام بلور است
پر از عشق و غرور
و مبادا كه بازيچه شود ميشكند
ميشكند
ميشكند
آري عزيز مهربانم شكست و صداي شكستنش را تمامي
عالم شنيدند الا تو
يا اينكه تو هم شنيدي ولي چون صدا تكراري بود اهميت ندادي
در هر صورت مثل اينكه زياد هم �رق نميكند
از نظر تو هيچ چيز مهم نيست هيچ چيز
چه ت�اوت دارد و اصلا چرا بايد مهم باشد
تو براي خودت انواع سرگرمي ها را انتخاب كردي
و مثل بچه اي كه هر لحظه دلش بازيچه جديدي را مي خواهد
بدنبال تازه ترين ها هستي
غا�ل از كي�يت و مرغوبيت
پس كي كودك دلت بزرگ ميشود
پس كي مي خواهي مثل دختر كوچك همسايه يك عروسك داشته باشي وشاد
پس كي مي خواهي كشتي زندگيت را
به دلتاي آرام يك رود برساني
چرا هميشه در تلاطم
چرا هميشه در طو�ان حوادث
سعي كن عزيزم سعي كن
خواهي ديد كه زندگيت آرام و سبز خواهد شد
زندگيت سرشار از گلهاي سرخ و زرد و آبي ميشود
و تو شادترين زمزمه ها را مي شنوي
و مي شنوي كه سعادت تو را به سوي خود مي خواند
و عشق واقعي با آغوش باز به استقبالت مي ايد
و خوشبختي هم خانه ات
در و ديوار خانه ات را با پيچكهاي صداقت و ايمان مي پوشاني
و حريم خانه ات به عطر مهر و محبت زينت مي يابد
و راستي و درستي همسايه هميشگي تو ميشود
�قط اگر تو بخواهي عزيزم
�قط اگر تو بخواهي مهربانم



   Friday, July 19, 2002
غروب آخرين ديدار
لبهاي تو ميلرزيد و اشك غم ميان جام چشمان تو مي جوشيد
كنار هم ميان كوچه هاي آشنا آرام مير�تيم
نگاهت كوچه هاي آشنا را سخت مي كاويد
دلم آزرده بود آن شب
و راه ما ز يكديگر جدا ميشد
دو دستت در ميان دستهاي خود گر�تم گرم
به تو گ�تم كه ديگر دستهايت گرمي دستي نوازشگر ندارد
نگاهت خيره شد بر من و اشكي گرم روي گونه هايت ريخت
و من هم گريه سر دادم
لبت لرزيد و دست تو گل گريه ز چشمان غمينم چيد
به من گ�تي كه من ر�تم دريغا لحظه اي ديگر
تو مي ر�تي و من از پشت موج اشك
اندام تورا تا دور ميديدم كه از من دور تر مي شد
دلم مي خواست از ژر�اي دل �رياد بردارم
مرو برگرد
و ليكن بغض راه گ�تنم را بست
چه بدرود غم انگيزي
چه بدرود غم انگيزي


   Sunday, July 07, 2002
اي س�ر كرده بيا
بي تو گلبوته عمرم پژمرد
بي تو جانم ا�سرد
تكچراغ شب بختم ا�سرد
اي س�ر كرده س�ر كرده اي من
دل من ر�ته ز دست
چشم من مانده به راه
منم و موي سپيد
منم و روي سياه
هر شب مهتابي
ماه در ديده من �انوسيست
كه سر راه تو مي ايد باز
به اميدي كه بيايي شايد
زين ره دور و دراز
اي س�ر كرده بيا
بي تو من هستم و من
منم و تنهايي
بي تو در خلوت دنياي سكوت
گل آغوش كشم دختر رويايي تو
مي كشد بر در و ديوار دلم
دست نقاش خيال
طرح چشمان زيباي تو را
اي س�ر كرده بيا


   Sunday, June 23, 2002
زندگي
گره اي نيست كه در جستجوي گشودن آن باشيم
زندگي
واقعيتي است
كه بايد تجربه كرد.
سورن كي ير كگارد


Life is not a problem
to be solved
but a reality
to be experienced.
SOREN KIREKEGAARD


   Monday, June 17, 2002
روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش
در دامن سكوت به تلخي گريستم
نالان ز كرده ها و پشيمان ز گ�ته ها
ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم.